عشق
تو چه گفتی سهراب ...؟!

قایقی خواهم ساخت ...

با کدوم عمر دراز ؟!

نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد

سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت

پس بگو ای سهراب ...


شعر نو خواهم ساخت

بیخیال قایق ...

یا که میگفتی ...

تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

این سخن یعنی چه؟

با شقایق باشی... زندگی خواهی کرد

ورنه این شعر و سخن

یک خیال پوچ است

پس اگر میگفتی ...

تا شقایق هست، حسرتی باید خورد

جمله زیباتر بود

تو ببخشم سهراب ...

که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم

بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا

بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم

زندگی رویا نیست

زندگی پردرد است

زندگی نامرد است، زندگی نامرد است ...!





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 21:37  توسط فاطی  | 


دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند

گفته بودم مردم ایجا بدند

دیدی ای دل ساقه ی جانت شکست

آن عزیزت عهد و پیمانت کست

دیدی ای دل در جهان یک یار نیست

هیچ کس در زندگی غمخارنیست...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1392ساعت 3:28  توسط فاطی  | 


همه ی دردم این بود:

عشقش بودم وقتی که عشقش نبود

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1392ساعت 23:10  توسط فاطی  | 


اینــــجا تا پیراهـــنت راســـیاه نبینند

باور نمـــی کنند چیزی

از دســــت داده باشـی ...!!!♥♥♥

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 20:26  توسط فاطی  | 

منو ببخش که عاشقی برای من مقدسه

منو ببخش برای تو عاشقی انگار هوسه

منو ببخش که عشق من توی قلب تو جایی نداشت

منو ببخش که عشق من تو عاشقی کم نمیذاشت

من قصه ی این عشق رو همیشه یادم میارم

هر شب واسه نوازش تو، دست روی عکسات میذارم

بغض هایم را به آسمان سپرده ام خدا به خیر کند باران امشب را...........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 16:1  توسط فاطی  | 

گاهی اوقات...

ارزش در آغوش گرفتن..

بالشتت..

هزار بار بالاتر از...

در آغوش گرفتن یک نامرده..!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 16:0  توسط فاطی  | 

 

برایش نوشتم:

 

"به امید فردای بهتر"

 

دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرد!!!

 

بعدهــــــــــــــــا فهمیدم

 

آن روز "الف" فردا را

 

یادم رفته بـــــــــــــــــــود...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 22:1  توسط فاطی  | 

از انســــان هـــای



احســـاساتــی بـیشتـــر


بـتـــرسیـــد


آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،


دیگــــر گــریـه نکـننــد؛


دوسـت نــداشتـــه بــاشـنـــد؛


و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،


حتـــی زنــدگــــی .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 21:4  توسط فاطی  |